به رنگ افکار

"جایی برای افکاری که نمی‌دانند کجا بروند"

نمیتونم فراموش کنم اون همه داستانو

دارم دورچی گوش میدم و غرق سکوت تلخ این لحظه‌‌هام

اون روز که داشتم خیلی‌ خوب درس میخونم،

به خودم میگفتم،

ببین الان این حالت شبیه زمانیه که داری رو نخ راه میری.

هر لحظه ممکنه بیفتی.

پس باید حسابی حواستو جمع کنی و مراقب باشی

 

و الان باز افتادم. بازم افتادم. بازم اورثینک داره از پا درم میاره. دوباره خاطرات افتادن به جونم