به رنگ افکار

"جایی برای افکاری که نمی‌دانند کجا بروند"

دلم شکست

بخاطر استرسی که گرفتم، گفتم یکم آهنگ بی‌کلام گوش بدم آروم شم

زدم سایت موزیکدل و جستجو کردم پلی لیست بی‌کلام

الان فکر کنم حدود نیم ساعته زدم پخش بشه ولی متاسفانه هنوز داره لود می‌شه ‌و پخش نشده 😍😍

هعیی 💔 برم پناه ببرم به ASMR های آپارات 💔

سلام به سردرد 🤦‍♀️

این همه گشتن میون وبلاگای سیاسی و خوندن کامنت‌ها و دعواهاشون با هم واقعا باعث سردرده :)

منم که فقط می‌خونم و هیچ‌جا نظر سیاسی نمی‌دم (وی از بحث و جدل متنفر است، شایدم جرئت ندارد)، 

فقط گاهی می‌شینم تو ذهنم باهاشون گفتگو می‌کنم با استدلال‌های خودم 😂 

حتی گاهی از حرفام ویس می‌گیرم و واقعا حس خوبی بهم می‌ده!

جالب اینجاست وقتی تو تنهایی خودمم خیلی استدلال‌ها و دلیل‌های خوبی به ذهنم می‌رسه؛ اما وقتی با یه نفر بحث می‌کنم، زبونم قفل می‌شه! 😂

من واقعا خیلی زیاد تحقیق کردم و درباره نظرات آدمای مختلف خیلی فکر کردم؛ اما باز هم وقتی موقع صحبت حضوری می‌شه، دوباره قفل می‌شم!

واقعا از اول هم برای حفظ روانم تصمیم گرفتم وارد حرفای سیاسی نشم، چون آخرش نه طرفو می‌شه قانع کرد که هیچ، یه سردرد و اوقات‌تلخی هم روش اضافه می‌شه :))) 

به‌نظر من وقتی یه نفر عقیده متفاوتی داره، اینکه‌ بخواد بقیه رو قانع کنه باهاش هم‌عقیده بشن کار احمقانه‌ای هست... 

و واسه همینه که خودمم هر جایی می‌رم، باورای خودمو فقط برای خودم نگه می‌دارم! بخاطر حفظ سلامت روانم! وقتی قرار نیست حرفمو بپذیره، چه فایده‌ای داره بیهوده خودمونو خسته کنیم؟

وای! فکر کنم نباید همچین متنی می‌نوشتم؛ ولی، 

  (: I was so in the mood to write

آخ:))

اینکه انقدر برای بقیه رو مخ و عذاب‌آور هستم خیلی اذیتم می‌کنه

سعی در بهتر شدن 💛

امروز هم روز به نسبت بهتری رو گذروندم.

با اینکه زیاد درس نخوندم؛ البته می‌تونستم بخونم، ولی طول روز کمی وقت هدر رفت. مخصوصا تو یه بازه مهم ساعت ۳ تا ۶ عصر، که مهم‌ترین تایم برای درس خوندنه، مشغول گیتار شدم و وقتم کامل هدر رفت! هعی! 🥲

ولی بعد از ظهر واقعا حوصله‌م سر رفته بود و نمی‌تونستم سمت درس برم... 

ولی خب اشکال نداره، امروز ۷ ساعت و نیم شد. فردا زودتر بیدار می‌شم و ۲ ساعت و نیمش رو جبران می‌کنم.

وای! امروز کتاب هم نخوندم!

البته دیروز و روز قبلش خونده بودم. یه کتاب داستان به اسم White Fang، که انگلیسی هستش. کوتاهه و تقریبا نصفش کردم. فردا ادامه‌ش می‌دم. اممم دیگه چیکارا کردم؟

آهنگ در سکوت شب عرفان طهماسبی که ماه‌ها پیش یادش گرفتم، متوجه شدم که تا الان قسمتای مهمشو کلاً اشتباه می‌زدم و خودم خبر نداشتم 😂 همیشه حس می‌‌کردم این چرا یطوریه و ایناها.. ولی فکر نمی‌کردم مشکل خاصی باشه.. خلاصه درستش رو یاد گرفتم و چند روزه قفلی زدم روش و همش با نواختن اون همه رو خسته کردم 😁


یه چیز خیلی جالب و رو مخ، 

همیشه هر موفقیتی که بدست میارم رو اگه به خونوادم بگم، انگار باز هم یه نقصی پیدا می‌کنن ازش!

بهشون گفتم، این روزا، روزی بیشتر از ۱۵۰ تا تست می‌زنم... بابام سریع گفتش که "ببین، نه.. سرعتش مهمه.. باید سرعتتو قوی کنی.. بهم بگو که توی چقدر زمان اینقدر تست میز‌نی؟ ۱۰ ساعت؟ خب کمه! باید سرعتتو بیشتر کنی، این مهمه!"

وای 🙄🙄😫

خب، خلاصه، همینا... امیدوارم بعداً از بقیه‌ی موفقیتام بنویسم 😁🧚‍♀️

بازگشت به خانه (ایموجی خنده)

من برگشتم :) نتونستم از وبلاگم دور بمونم :)

مرسی از کامنتاتون همگی ^^

امیدوارم همه چی خوب پیش بره. میخوام کتاب خوندنامو ادامه بدم. دیروزم کمی خوندم. واقعا از بزرگترین لذتای زندگیمه. 

آهنگای غمگین گوشیمو پاک کردم. میخوام تا یه مدت خودمو تو معرض ناراحتی قرار ندم. اگه تونستم شبا فیلم کمدی میبینم. میدونم که از پسش برمیام. 

به قول مامانبزرگم روز سخت عمرش کوتاهه. دیشب منم بلاخره گذشت. مهم اینه که تونستم با خودم مهربون باشم. این خیلی خوبه. 

 

چه ساعتی..

چه شب غریبی‌ئه امشب...

تصمیم دارم که تا ساعت ۳ بیدار بمونم تا درس نخوندنِ امروز رو جبران کنم. فردا هم اول صبح ۲ ساعت بخونم تا ساعت مطالعه هدف پر بشه و مطالعه اصلی رو از بعدِ اون شروع کنم. 

تمرکزم صفره فعلا.

داشتم گیاهی کار می‌کردم. عملا هیچی حالیم نبود. درحالیکه امروز ۳ ساعت فقط متن کتاب گیاهی رو خوندم..!

حتی هنوز حوصله‌م نیومده برم درصدم رو حساب کنم برای تستای گیاهی که نیم ساعت پیش تمومشون کردم.

من داشتم خوب پیش می‌رفتم.. یهو چی شد آخه؟

نمی‌دونم چی می‌خواد بشه. یه مقدار نسبت به آینده حس بی‌تفاوت بودن دارم (البته در این لحظه این حسو دارم)

که البته با وجود این همه ابهامات و اوضاع نابسامانی همچین حسی واقعا طبیعیه... 

الان می‌فهمم نوشتن آرومم می‌کنه.


امروز به گروه گزارش فیک فرستادم! باورم نمی‌شه این کارو کردم! البته عیب نداره حتما جبران می‌کنم بعدا 🫠 اصلا عادت ندارم به این کار...


هعی... چه احساسات ضد و نقیضی رو حس می‌کنم؛ فکر کنم هر پنج دقیقه حس‌هام تغییر می‌کنن؛ انگار یهو غمگین می‌شم... فقط می‌گم که اشکال نداره... می‌گذره... نفس عمیق می‌کشم... تو دلم به خدا اعتماد می‌کنم. 

بلاخره یه روزی قراره این همه درگیریای درونی، جنگای درونی بین قلب و عقل، احساسای متناقض، ابهامات و آشفتگی‌ها... قراره آروم بگیرن. بلاخره یه روزی قراره بفهمم واقعا دلم چیو می‌خواد و چیو نمی‌خواد... 

دوباره اینطوری شدم

دلم میخواد از سنگینیای امشب به یکی پناه ببرم

هعی:)

ولی نه. میترسم. میترسم نتیجه عکس بده. میترسم اونطور که فکر میکنم جوابمو نده. به هر حال حق داره. ممکنه حالم از اینی هم که هست بدتر بشه. الان خودم تنهایی احتمالا فردا حالم بهتر بشه. اما اگه پیام بدم احتمال داره تا چند روز حالم بد باشه. پس نباید اشتباه کنم..

دوباره یه قسمت از آهنگ شادمهر اومد ب ذهنم

"کی مثل من میتونه آرومت کنه؟"

کاش برم درس بخونم و این همه نوشتنو بس کنم!

ولی من امروز چطوری درس بخونم آخه؟😭 واقعا امروز نمیتونم بخونم😭

بعداً نوشت: (۱۰:۰۶)

فک کنم فقط دقایق کوتاهی باقی مونده تا رسیدن به مرز فروپاشی روانی...

- ۱۰:۱۰

بهش پیام دادم...

- ۱۲:۵۴ شب.

خب، فکر کنم دیگه انتخابشو کرد. 

پشیمون نیستم که پیام دادم. تکلیفم روشن شد.


ولی من هنوز حالم خوب نیست. نمی‌دونم کی قراره بهتر بشم. امیدوارم فردا بتونم تمرکزمو بدست بیارم. چاره‌ای نیست؛ باید مثل همیشه صبوری کنم تا به حال خوب برگردم. می‌دونم که حالم قراره خوب بشه. فقط صبر می‌کنم. صبر همیشه جواب داده برام. :) 

در من چه میگذرد

فکرای تو سرم داره قلقلکم میده که برم دیگه اوردوز کنم و کارو یه سره کنم همه چی تموم شه!

ذهنم خطاب به من: تو؟ بلورین تو؟

تو که همیشه آدما رو از خودکشی منصرف میکردی. الان چرا خودت...؟

ولی نه.. من نمیخوام بمیرم. من فقط میخوام این درد لعنتی تموم شه. من فقط میخوام یکم آروم بگیرم...

آخه چرا یقه مو گرفته و ولم نمیکنه؟!

(آهنگ داره تو گوشم میخونه: چقدر میجنگی بس نیست؟!)

چقدر با این درد و با این فکرا جنگیدم! باز یهو یه روز انگار تموم تلاشام میره به باد

دوباره ذهنم: بهتره زیاد درباره‌ش انقدر ننویسی. میدونی که این حسا گذراس. دوباره فردا میای از خوشحالیت مینویسی و خودتو مسخره مردم میکنیا. 

شاید راس میگه. دوباره قراره مقطعی حالم خوب بشه یکم خوشحال بشم و بعدش دوباره به این حالت برگردم.