به رنگ افکار

"جایی برای افکاری که نمی‌دانند کجا بروند"

سلام به سردرد 🤦‍♀️

این همه گشتن میون وبلاگای سیاسی و خوندن کامنت‌ها و دعواهاشون با هم واقعا باعث سردرده :)

منم که فقط می‌خونم و هیچ‌جا نظر سیاسی نمی‌دم (وی از بحث و جدل متنفر است، شایدم جرئت ندارد)، 

فقط گاهی می‌شینم تو ذهنم باهاشون گفتگو می‌کنم با استدلال‌های خودم 😂 

حتی گاهی از حرفام ویس می‌گیرم و واقعا حس خوبی بهم می‌ده!

جالب اینجاست وقتی تو تنهایی خودمم خیلی استدلال‌ها و دلیل‌های خوبی به ذهنم می‌رسه؛ اما وقتی با یه نفر بحث می‌کنم، زبونم قفل می‌شه! 😂

من واقعا خیلی زیاد تحقیق کردم و درباره نظرات آدمای مختلف خیلی فکر کردم؛ اما باز هم وقتی موقع صحبت حضوری می‌شه، دوباره قفل می‌شم!

واقعا از اول هم برای حفظ روانم تصمیم گرفتم وارد حرفای سیاسی نشم، چون آخرش نه طرفو می‌شه قانع کرد که هیچ، یه سردرد و اوقات‌تلخی هم روش اضافه می‌شه :))) 

به‌نظر من وقتی یه نفر عقیده متفاوتی داره، اینکه‌ بخواد بقیه رو قانع کنه باهاش هم‌عقیده بشن کار احمقانه‌ای هست... 

و واسه همینه که خودمم هر جایی می‌رم، باورای خودمو فقط برای خودم نگه می‌دارم! بخاطر حفظ سلامت روانم! وقتی قرار نیست حرفمو بپذیره، چه فایده‌ای داره بیهوده خودمونو خسته کنیم؟

وای! فکر کنم نباید همچین متنی می‌نوشتم؛ ولی، 

  (: I was so in the mood to write