فقط باید تحمل کنی
بلورین | 21:21 1405/2/2
سر سفره شام بودم و تو بیحالترین حالت ممکن داشتم سعی میکردم قاشق رو بگیرم دستم درحالیکه داشتم با هزاران فکر و بحران توی سرم میجنگیدم، که آخرِ همهی این فکرا رسید به یه جمله که با صدای بلند یهو تو مغزم اکو شد:
"از اینکه زندهم دارم عذاب میکشم."
وقتی این جمله اومد به ذهنم یهو خیلی قیافهم رفت تو هم و با واکنش مامانم رو به رو شدم که با حالت خیلی عصبی کنترل تلویزیون رو از دست داداشم گرفت تا بزنه به شبکه دیگه چون فکر کرد که من از برنامهای که اون شبکه پخش میکرد ناراحت شدم.
من که از این رفتارش جا خوردم بهش گفتم، من اصلا به تلویزیون فکر نمیکردم
گفت پس به چی فکر میکنی هان؟
یهو همون جمله تو ذهنم رو خواستم بهش بگم..
ولی فقط گفتم: "نه مامان من فقط به درسام فکر میکنم...!"
که البته هیچکدوم به درس هم ربطی نداشتن..