بلورین | 01:36 1405/2/4
معمولا اونایی که روزمرگی مینویسن یا درد دل میکنن، اینطوریه که از یه جایی غیر از وبلاگ ناراحت شدن و میان اینجا راحت دربارهش بنویسن...
حالا داشتم فکر میکردم اگه بخوایم درباره آدمای همین وبلاگ غیبت کنیم چی؟ =) کجا بریم بنویسم؟
ولی جداً حیف که وبلاگ هم اونقدرا امن نیست که بتونیم راحت بنویسیم....
فکر کنم باید پناه ببرم به دفترچه خاطرات شخصی... ولی خب با این حس که دوست دارم یه نفر هم حرفامو بخونه چه کنم...؟
بلورین | 01:14 1405/2/4
تا به امروز که جستجوی گوگل باز شده، من هنوز موفق نشده بودم که باهاش جستجو کنم چون که هنوز برای وایفای درست نشده؛ امروز که یه مقدار نت همراه داشتم، یه لحظه یادم افتاد که گوگل وصله! و چنان با ذوق رفتم سرچ کنم...
اونم چی؟
تنها چیزی سرچ میکردم اسم وبلاگم تو وبلاگفا و .. یکم از نوشتههاش و ... ، کلا فقط انگار میخواستم یه اثری از بلاگفا پیدا کنم. خب درسته بلاگفا باز نمیشه اما تو سرچ گوگل، اون زیر هر آدرس یه کوچولو از محتوای صفحه رو مینویسه؛ و من با دیدن همونا هم ذوق میکردم... راستش تو این موقعیت خودمو خیلی طفلکی حس میکردم... مثلا اگه یه آدم خارجی منو میدید که دارم برای یه سرچ ساده گوگل اینقدر ذوق میکنم، چی فکر میکرد؟
و همینطور با دقت داشتم به هر کدوم نگاه میکردم که دیدم یکیش نوشته بود: "نوشته شده در تاریخ 8 اسفند..." که فهمیدم انگار آخرین نوشتهم برای 8 اسفند بوده... هعی...
یه یادی هم کنم از دو سه تا فیلم آموزشی که اون آخریا تو یوتیوب ذخیره کرده بودم تا سر فرصت نگاه کنم اما قطع شد :)
آهنگ لاو استوری بودش :) تو آپارات هم نیست اصلا :) "هعی"های فراوان...
امروز "غر" خونم کم شده فکر کنم... حیف که زیاد نمیتونم بنویسم چون ممکنه کسی قضاوتم کنه یا منظورمو اشتباه متوجه بشه... به هر حال...
بلورین | 19:58 1405/2/3
فقط نفس عمیق بکش و صبور باش...
و لبخند بزن و به مسیرت اعتماد کن..
بلورین | 21:30 1405/2/2
مقصر این وضعیت کیه؟ :(
دوباره ذهنم وارد میشود: وا بلورین؟! یادت رفته؟ اون معلم بزرگ میگفت "هر مشکلی دارین مقصرش منم؟! خب الان حل شد؟! پاشو دنبال راه بگرد، مقصرش منم آقا!" ؟
ولی نمیدونم، نمیفهمم، چرا همیشه داریم دنبال مقصر میگردیم؟ وقتی میدونیم قرار نیست وضعیت رو بهتر کنه. شاید این فقط یه توهمه. یه توهمه که فکر میکنیم فهمیدن مقصر قراره آروممون کنه. دقیقا مثل همون توهم که فکر میکنیم انتقام گرفتن باعث آروم شدنمون میشه... اینا همش فقط یه حقهی ذهنه...
پس چرا پا نمیشم؟! چرا اینقدر انرژی ندارم که پا شم و درستش کنم؟
دوباره ذهنم میره سمتش... دوباره ذهنم داره میره سمتِ به فحش کشیدن مقصر خیالی!
ذهنم: چون هیچکاری از دستت برنمیاد!
بلورین | 21:21 1405/2/2
سر سفره شام بودم و تو بیحالترین حالت ممکن داشتم سعی میکردم قاشق رو بگیرم دستم درحالیکه داشتم با هزاران فکر و بحران توی سرم میجنگیدم، که آخرِ همهی این فکرا رسید به یه جمله که با صدای بلند یهو تو مغزم اکو شد:
"از اینکه زندهم دارم عذاب میکشم."
وقتی این جمله اومد به ذهنم یهو خیلی قیافهم رفت تو هم و با واکنش مامانم رو به رو شدم که با حالت خیلی عصبی کنترل تلویزیون رو از دست داداشم گرفت تا بزنه به شبکه دیگه چون فکر کرد که من از برنامهای که اون شبکه پخش میکرد ناراحت شدم.
من که از این رفتارش جا خوردم بهش گفتم، من اصلا به تلویزیون فکر نمیکردم
گفت پس به چی فکر میکنی هان؟
یهو همون جمله تو ذهنم رو خواستم بهش بگم..
ولی فقط گفتم: "نه مامان من فقط به درسام فکر میکنم...!"
که البته هیچکدوم به درس هم ربطی نداشتن..
بلورین | 21:05 1405/2/2
هر چقدر از درس خوندن دور میشم، از سلامت روان هم دور میشم!